بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
166
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
و صورت تعسف گرفته است در توقف نهاده آيد بجادهء خرد و منهج عقل نزديكتر ، ايزد تعالى اسباب اجتماع كه آرزوى ديرينه است مهيا كناد ، و نعمت موالات بيمن ملاقات مهنا گرداناد ، و هو املى « 1 » بتحقيق ما املناه و اجابة ما سالناه . اين تحيت در اوايل محرم اصدار مىافتد و به حمد الله و منه بيمن « 2 » همت مجلس سامى اسماه الله احوال اين دوست بر وفق ارادتست و آنچه معهود است از فيض فضل حق تعالى در حق او بر زيادت ، و چون از آن جانب نيز بموجب تنسم و رايح اخبار و توسم لوايح آثار محقق مىگردد ( كه كار آن ملك « 3 » ) طراوتى تمام و نظامى بواجب دارد و مصالح آن ديار بحسن حراست او مهذبست و اعداء دين و دولت از بيم سياست او معذب امداد اعتداد و استبشار مىافزايد ، و وفور « 4 » اعتضاد و استظهار بر تواتر ميرسد ، و مزيد دوام « 5 » آن بر دوام خواسته مىآيد ، قرين اجابت باد . پيش ازين فلان دام تأييده - كه جوامع علوم ( خاطر وقاد « 6 » ) او را منقاد است و سپردن بساط ملوك قدم عزيز او را معتاد و يمن نقيبت او در مهمات ملك بديدهء تحقيق مشاهد « 7 » و حسن اجتهاد او در مصالح دولت بمعونت توفيق مؤيد - بدين جانب رسيده بود ، و خطاب مستطاب كه نفحات اخلاص از فحوى آن فايح بود و روايح كرم در اثناء آن عادى « 8 » و روايح رسانيده ، و اعتقاد در آن غايت « 9 » كمال مخالصت مزيد صفا يافته « 10 » . چون از خراسان جانب فلان - كه از مدتى مديد باز بحبل دولت « 11 » اين دوست معتصم است و در سلك خدمت اين جانب منتظم - بكرات كس مىفرستاد و بر تواتر التماس حركت اين دوست بر صوب خراسان و استخلاص ولايت ( او تشبث « 12 » ) متغلبان مىكرد عزيمت نهضت براى تحرى رضاى او بر آن سمت تصمم گرفت . و رايات اين دوست با حشم گران و لشگر بيكران در
--> ( 1 ) ملى . ( 2 ) و بيمن . ( 3 ) سا . ( 4 ) و وفود . ( 5 ) سا . ( 6 ) و قادر او خاطر نقاد راست . ( 7 ) مشاهده ( 8 ) ظ ، غادى . ( 9 ) سا . ( 10 ) ظ ، در اين جمله تحريفى شده است . ( 11 ) سا . ( 12 ) و از تشبث ( ظ ، او از تشبث ) .